از سوها تا لوندویل تالش
كوههاي تالش در كناره غربي درياي خزر قرار دارد و چون سدي مانع از عبور ابرهاي باران زا به آن سوي كوهها مي شود لذا دامنه هاي غربي اين رشته كوه عمدتا جنگلي و دامنه هاي شرقي، خشك يا مرتع است.اردبيل ،هير،گيوي،خلخال و كلور شهرهاي مهم در دامنه شرقي هستند.دامنه غربي تا كنار دريا ادامه دارد و شهرهاي مهم آن آستارا،لوندويل،حويق،ليسار ،هشتپر و اسالم است.دو جاده اصلي اين دو قسمت را به هم مربوط كرده است يكي محور مواصلاتي آستارا-اردبيل كه از گردنه معروف حيران عبور مي كند و ديگري جاده اسالم به خلخال كه زيبايي آن شهره خاص و عام است.
عبور از ميان مراتع،گذر از گردنه ها و كوههاي زيبا با مناظري به غايت زيبا با تغييرات جوي ناگهاني بطوري كه در عرض چند ساعت آفتاب و مه و باران و رعد و برق و گاهي بارش برف را در ارتفاعات مي توان تجربه كرد و با گذر از ميان جنگلهاي تنك با درختچه هاي خاص در ميان مراتع، به جنگلهاي انبوه و كهنسال هيركاني با درختان سر به فلك كشيده وارد مي شويم.اين همه زيبايي و تنوع را در يك برنامه دو تا سه روزه مي توان ديد و تجربه كرد.اين تجربه به حدي لذت بخش است كه هشت سال پياپي ما را با تمام گرفتاري هاي زندگي شهري در موعدي خاص به اين منطقه كشانده است. هر سال با بررسي نقشه هاي توپوگرافيك و با كمك نرم افزارهاي كامپيوتري مسيري جديد و البته پرهيجان را كه كمي ماجراجويي نيز چاشني آن شده است را انتخاب مي كنيم.شش سالي است كه پس از مشخص شدن مسير و علامت گذاري آن روي نقشه به كمك نرم افزارهاي خاص اين كار ،مسير مشخص شده را وارد gps كرده و با خاطري آسوده تر وارد منطقه مي شويم.هر چند كه در بسياري از مواقع به طور كامل بخاطر شرايط خاص منطقه نمي توانيم مسير را دقيقا دنبال كنيم ولي هميشه مطمئن هستيم كه خصوصا در ميان مه و جنگل كه ديد بصري بسيار محدود است،گم نخواهيم شد.امسال نيز پس از بحث و جدل با تعدادي از همسفران تصميم گرفتيم كه مسير جديدي را كه از روستاي سوها شروع مي شد به سمت لوندويل طي كنيم.
روستاي سوها از توابع بخش آبي بيگلو شهرستان نمين واقع در استان اردبيل است.در جاده اصلي اردبيل به آستارا پس از عبور از پليس راه در سمت جنوبي جاده به سه راهي مي رسيم كه جاده جنوبي به سمت تفرجگاه فندقلو و آبي بيگلو مي رود.پس از 21 كيلومتر به بخش آبي بيگلو كه در دشتي سرسبز قرار دارد مي رسيم و جاده اي را كه در روبروي بخشداري قرار گرفته ادامه مي دهيم و پس از 19 كيلومتر و در پايان اين جاده كه آسفالته است به روستاي سوها ،درست در پاي كوه مي رسيم.
اعضاي گروه ما براي اين برنامه ماجراجويانه كمي بيشتر از استاندارد سفرهاي ماجراجويانه است.سي و هشت نفر از اعضاي كانون گردشگران جوان ايران كه به هيچ طريق از شركت در اين برنامه انصراف ندادند! سرپرستي و كنترل اين تعداد از علاقه مندان به طبيعت خودش به هيجان اين برنامه مي افزايد.هيجاني كه گاهي با كمي نگراني همراه مي شود.

ما ساعت 10:30 دقيقه ششم تيرماه هشتاد و هفت روستاي سوها را به سمت درياچه سد بندليك ترك مي كنيم.اين محل كه يكي از تفرجگاههاي اطراف اردبيل است راه خاكي نسبتا خوبي دارد كه اتومبيل هاي سواري به راحتي در آن رفت و آمد مي كنند.كوله پشتي ها را به همراه چند نفر با وانت نيسان زودتر رهسپار كرديم و خودمان خرامان به سمت سد حركت مي كنيم.اين مسير را كه حدود هفت كيلومتر است با وانت در عرض نيم ساعت مي توان طي كرد.وقتي به كنار سد كه در حقيقت آب بند بزرگ و قديمي است رسيديم،مه همه جا را گرفته بود و به سختي مي شد چند متري را ديد.با كمك gps مسير را به سمت شمال شرقي ادامه داديم و سپس از مسير پا كوبي كه پيدا كرديم ،پس از گذر از مرتعي سرسبز وارد جنگلي با درختچه هاي انبوه شديم.به علت بارندگي روزهاي گذشته و هواي مه گرفته امروز راه گل الود و بسيار ليز بود كه سرعت ما را به طور چشمگيري كم كرده بود ما كوهي را به سمت شرق تراورس كرديم خوشبختانه چند چشمه در راه بود كه لحظاتي خستگي را از تن به در كرد.بخاطر مه غليظ به سختي مي شد يك متري را هم ديد و با ورود به منطقه جنگلي راه اصلي را گم كرديم و به تدريج خودمان را در جنگلي انبوه يافتيم كه هيچ مسير مشخصي در آن نبود.

داشتن gps قوت قلب خوبي بود كه در نهايت گم نخواهيم شد هر چند ممكن است مسيرمان دشوار باشد.در ميان اين جنگل گاهي با مناطقي مواجه مي شديم كه درختان توسط قاچاقچيان براي درست كردن زغال بريده شده بود و در كوره هايي مشغول درست كردن زغال بودند ولي از انسانهايي كه اقدام به اين كار كرده بودند خبري نبود.البته چند ساعت بعد دو نفر را ديديم كه ايشان از ديدن جمعيت ما متعجب شده بودند.به گفته اين افراد تا به حال هيچ كوهنوردي از اين منطقه عبور نكرده بوده و با كمي ترس و اضطراب ما را راهنمايي كردند كه مجددا راه را گم كرديم البته چيزي به عنوان راه وجود نداشت و ما به دنبال نقاطي بوديم كه قبلا وارد gps كرده بوديم.با اتمام مه توانستيم موقعيت خود را بهتر تشخيص دهيم و به سمت خط الراس كوه حركت كرديم و در مرتعي مشرف به منطقه، نهار را در ساعت 5 بعدازظهر خورديم از اينجا مي شود به راحتي دريا،شهر آستارا و لوندويل وهمچنين دره آبشار لاتون و مسير خط لوله گاز را در قسمت شمالي ديد.در دوردست نيز جاده اي كه از ميان دره به سمت لوندويل كشيده شده است،ديده مي شود.ما بايد خودمان را به اين جاده برسانيم و از آنجا راهي لوندويل شويم.

بر سر اين خط الراس چند كومه چوبي كه اكنون ويرانه اي بيش نيست به چشم مي خورد.به دنبال راه مي گرديم و راهي را پيدا مي كنيم كه پس از نيم ساعت پياده روي در كنار چشمه اي به پايان مي رسد.مجددا به سر خط الراس بر مي گرديم تصميم مي گيريم كه كوه را به سمت جنوب تراورس كرده و پس از فرود به ميان دره از كمر كش كوه مقابل به سمت شرق ادامه مسير بدهيم.
از شيب تندي پايين مي آييم و به كنار رودخانه مي رسيم .به خاطر جا مناسبي كه براي شب ماني پيدا كرده ايم تصميم مي گيريم كه شب را در همانجا اطراق كنيم.تاكنون بيش از 12 كيلومتر را طي كرده ايم.تعدادي در چادر مي خوابند و عده اي ديگر ترجيح مي دهند كه در زير سقف آسمان با ستاره هاي بيشمارش بخوابند و به راستي خواب به سرعت بر ما چيره مي شود و لذت تماشاي بيشتر ستارگان را از ما مي گيرد.در نيمه هاي شب با صداي نفس گرازي كه براي نوشيدن آب به كنار رودخانه آمده بيدار مي شوم ولي با خود فكر مي كنم كه با سر وصدا كردن بي مورد خستگي را بر تن همنوردان تثبيت مي كنم.لذا ترجيح دادم تا به داخل كيسه خواب بخزم و به فردا بيانديشم.

صبح پس از خوردن چاي و صبحانه و جمع آوري چادرها و وسايل در ساعت 8:30 دقيقه حركت خود را به سمت سنگ كله قندي شكل كه روز قبل تصميم گرفته بوديم تا از فراز آن عبور كنيم،ادامه مي دهيم.در كمتر از 45 دقيقه پس از عبور از شيب تندي به اين پديده جالب ميرسيم.تعدادي از دوستان از شيب تند اين توده زبر سنگي كه بي شباهت به يك سنگ پا عظيم نيست،بالا مي روند.به راستي كوه سنگي عجيب و زيبايي است .30 دقيقه اي را مشغول عكاسي از مناظر زيبا اطراف مي شويم.

اكنون مسير پا خورده اي را يافته ايم و با دقت از آن عبور مي كنيم.كم كم چند كلبه در دامنه هاي كوه پديدار مي شوند.به اين منطقه ميكومي مي گويند.جاده تا اينجا كشيده نشده است ولي وجود تعدادي موتور سوار در كنار زمين ورزش اين روستاي كوچك دليل خوبي بر هموار بودن باقي مسير دارد. عده اي از جوانان هم مشغول بازي فوتبال هستند.مسير را كه اكنون كاملا مشخص است به سمت كف دره و كنار رودخانه ادامه مي دهيم.شيب تند، خستگي بچه ها را كه عمدتا كوله هاي سنگيني نيز دارند،بيشتر مي كند.

درست از كنار رودخانه جاده آغاز مي شود.چند كلبه كوچك هم در كنار رودخانه ديده مي شود به آن اسكندرحياطي مي گويند.از ميان اين جاده خاكي مسير را ادامه ميدهيم تا به محله اي به نام شير حياطي مي رسيم.ظاهرا در گذشته نه چندان دور در اين محل مدرسه اي هم داير بوده است و حالا با خالي از سكنه شدن اين محل درب مدرسه هم بسته است.چشمه اي با آب بسيار خنك در كنار اين روستاي متروكه جاري است كه خستگي را از تن دور مي كند.حدود نيم ساعت بعد و حدود ساعت 3 بعدازظهر به مغازه و قهوه خانه اي مي رسيم و با چند چاي از خودمان پذيرايي مي كنيم.در نيمكت جلو قهوه خانه پدري را با دو فرزند كوچكش مي بينيم.او مي گويد كه در چندين سال قبل معلم دبستان شيرحياطي بوده و اكنون براي تجديد خاطرات، با فرزندانش براي ديدار از روستا به آنجا رفته است.با خوش شانسي وانتي را پيدا مي كنيم و مابقي راه را سوار وانت مي شويم. روستاي بزرگي در مسير به نام خان اتي قرار دارد كه با شاليزارهاي برنج احاطه شده است.حدود ساعت 4 بعدازظهر به لوندويل مي رسيم.در ساحل شهر حويق تني به آب دريا مي زنيم و مابقي خستگي را از تن به در مي كنيم.از كنار ساحل به كوههاي تالش نگاه مي كنيم و با آرزوي سلامتي، در انتظار سال آينده براي اجراي برنامه هيجان انگيز ديگر، اين محل را به سوي تهران ترك مي كنيم.
منبع: http://www.anobanini.net
این وبلاگ به معرفی روستای سوها از توابع شهرستان نمین اردبیل و روستا و جاهای گردشگری کشورمان و دنیا می پردازد در زمینه های گردشگری ادبیات و شعر فعال است لطفا نظر بدهید